به دنبال عبارت" شب یلدا "در دیوان خواجه شیراز می گشتم .غزل زیر هویدا شد.مضمون را پسندیدم که خواجه همیشه وصف الحال سخن می گوید .عجب حسی دارد اشعار خواجه!شما هم بخوانید و اگر دوست داشتید نظری بنگارید به یادگار!

 

بر سَر ِ آنم که گر ز دست برآید دست به کاری زنم که غصه سر آید
بگذرد این روزگار تلخ تر از زَهر بار دگر روزگار چون شِکَر آید
ببلبل عاشق! تو عمر خواه, که آخِر باغ شود سبز و شاخ ِگل به بَر آید
صبرو ظفر, هر دو دوستان قدیمند بر اثر ِ صبر نوبت ِ ظفر آید
صالح و طالح متاع خویش نمایند تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.
بخلوت دل نیست جایِ صحبتِ اضداد: دیو چو بیرون رود فرشته درآید!
بر در ِاربابِ بی‌مروتِ دنیا چند نشینی که خواجه کِی به درآید؟
صحبتِ حکام ظلمتِ شبِ یلداست نور ز خورشید خواه, بو که برآید!
غفلتِ حافظ در این سراچه, عجب هر که به میخانه رفت بی‌خبر آید!